تبليغاتX
...و انسان را در رنج آفريديم دیوار
دیوار
آیا درون هر دیوار سعادتی هست و سعادتمندی و حسادتی؟

 

 

باران پاییزی در حال باریدن است.

اتاق نیمه تاریک و سرد است.

صدای کشیده شدن قلم زنی افسرده

بر روی خرده کاغذها به گوش می رسد.

"...مگر نه اینکه می گویند تو بخشنده ای!

پس ببخشای گناهم را.

مگر نه اینکه می گویند تو پذیرنده ای!

پس پذیرا باش روحم را.

تو همانند مردم این شهر که قفل خاموشی بر لبانم زدند و

بی آنکه دردم را بپرسند ، فاحشه ام خواندند مباش.

مگر نه اینکه می گویند تو شنوایی!

پس شنوا باش قصه ی ناگفته ام را..."

.

.

.

.

.

.

اتاق تاریک و سرد است.

زنی افسرده خود را به دار آویخته است.

و

صدایی نیست جز صدای باران پاییزی. 


پ.ن:هر شخص با وجود گناهکار بودن،حرفهایی رو واسه گفتن داره اما معمولآ اجتماع حاضر به شنیدن حرفای این اشخاص نیست...یه ذره فکر کنیم شاید در کنار گناه کار بودنشون معصومیتی نهفته باشه که ما از اون بی خبریم.

پ.ن:پدری که برای خوش گذرانی های خودش و دوستانش دختر ۱۳ سالش رو وادار به انجام کارهای ناشایست می کنه و دختر از ترس بی پناهی و بی کسی تن به انجامش میده و حالا بعد از ده سال جامعه ای رو می بینه که جایی براش نداره....و این قصه ی ناگفته ی زنی افسرده بود.

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم آذر 1388 توسط صبا |
فکر می کنم تصاویر پایین نیازی به توضیح نداشته باشه...




 


خوشحال میشم نظرت و در موردش بدونم.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم آبان 1388 توسط صبا |


"یک شب نوجوانی بدون آنکه دعا بخواند،به رختخواب رفت و پتو را روی سرش کشید.مادرش به او یادآوری کرد که دعایش را نخوانده است .او جواب داد:آیا درست است که این وقت شب،آن هم شب به این سردی خدا را از خواب بیدار کنم؟!"

همین توجه نوجوان به خدا،اینکه نخواسته خدا را در یک شب سرد از خواب بیدار کند برای خدا کافی است.
خدا در نهاد هر انسانی سیرتی را قرار داده و به هر کس شیوه ای را آموخته تا بوسیله ی آن به عبادت بپردازد.عارف، عابد، زاهد، چوپان، راهزن و ...هر یک به زبان خود حمد و ستایش پروردگار را به جا می آورند.
در یکی از مدارس دبستان دخترانه اتفاقی افتاد،البته نمی دانم می توان نام آن را اتفاق گذاشت یا نه؟اما هر چه بود اصلآ خوشایند نبود.مدیر مدرسه یک دختر هشت ساله را به دلیل نخواندن نماز بعد از ساعت مدرسه به مدت سه ساعت توی مدرسه نگه داشته بود به عنوان تنبیه و البته به سفارش والدین او. 
مسلمآ خدا از یک بچه ی هشت ساله انتظار نماز خواندن ندارد چون شیوه ی عبادت او به زبان کودکانه است.

با این رفتار چه تصویری از خدا، عبادت و ... توی ذهن این بچه نقش می بنده؟!!! 

نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط صبا |
میگن وقت خلقت آدم خدا گفت:"من بشری از گل می آفرینم"
میگن وقتی فرشته ی خدا عزرائیل به زمین اومد تا برای آفرینش آدم خاک به آسمون ببره ، خاک سوگند می خوره:"مرا مبر که من طاقت قرب ندارم"
میگن آدم توی بهشت خدا به دنیا اومد
میگن اونجا که بود هم آدم به خدا نزدیک بود هم خدا به آدم

میگن اونجا که بود آدم هیچ غصه ای نداشت
میگن وقتی آدم اشتباه کرد برای جبرانش با خدا عهد و پیمانی بست
میگن آدم برای عمل کردن به عهدش به زمین اومد

اما حالا...

آدم اسیر خاک شده
آدم از خدا دور شده
آدم دلش سیاه شده
آدم عهدش و از یاد برده
فراموش کرده یه روزی یه جایی به خدا قول داده بود که دلش و پاک به خدا برگردونه

و

من فکر می کنم ،خاک راست می گفت:
طاقت قرب الهی رو نداشت.

 

نوشته شده در تاريخ شنبه نهم آبان 1388 توسط صبا |
ایرانیان باستان عقیده داشتند که شادی از جلوه های نیک اهورایی و غم و اندوه زائیده ی اهریمن است.
نیاکان ما با زنده دلی و شادکامی زندگی می کردند و از هر زمانی برای گرفتن جشن استفاده می کردند و خود را از رنج و اندوه دور نگه می داشتند.جشن هایی مثل:

خوردادگان جشن:این جشن در ششم ماه خرداد است در این روز نیاکان ما از فرشتگان بخشایش آرزو می کردند.

تیرگان کوچک:در روز سیزدهم تیر ماه آرش کمان گیر از بالای کوهای البرز تیری رها کرد که جای فرود آمدن آن مرز ایران و توران شد،روز پرتاب تیر را تیرگان نامیدند.در این روز ایرانیان به نیایش می پرداختند و آرزو می کردند.

تیرگان بزرگ:این جشن در چهاردهم تیر ماه است در این روز تیر آرش به زمین نشست همچنین در این روز کیخسرو بعد از پیروزی بر افراسیاب در کنار چشمه ای با دیدن فرشته ای به نام سروش از هوش رفت و بیژن پسر گودرز بر صورت او آب پاشید تا به هوش بیاید و به همین دلیل به کنار چشمه ها و رودها می رفتند و به هم آب می پاشیدند.نام دیگر تیرگان بزرگ،آبریزان است.

آبهای روان:در روز نوزدهم اسفند نیاکان ما به احترام آبهای روان در نهرها و جویبارها عطر می پاشیدند.

در ایران باستان بیش از سی جشن ماهیانه و سالیانه وجود داشت.در این جشن ها گات ها و خرده اوستا خوانده میشد و مردم به پایکوبی می پرداختند.

 


جشن سده ـ تهران۱۳۸۸


آتش افروزی سپیده دم سال نو ـ روستای مزرعه ی کلانتر


جشن تیرگان ـ تهران ۱۳۸۸

بیشتر این جشن ها مختص زرتشتیان نیست و به تمام ایرانیان تعلق دارد اما در حال حاضر تنها زرتشتیان این جشن ها را برگزار می کنند.


پ.ن:یکی از کارشناسان علوم اجتماعی بیان کرده بودند که مردم ایران بهانه ای برای شادی ندارند.
پ.ن:در سال ۸۷ آمار افسردگی در ایران ۶۰٪ افزایش یافت که یکی از دلایلش نبود شادی و نشاط در زندگی است.
پ.ن:منبع اسامی جشن ها و توضیحاتی که برای آن ذکر شده کتاب" تمدن و فرهنگ ایران پیش از اسلام" نوشته ی مسعود روحی است.



 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم مهر 1388 توسط صبا |

سهراب شاعری است که دارای نگرش و دیدگاه متفاوت نسبت به جهان هستی است اما مورد کم لطفی مسئولین و بعضی از دوستان قرار گرفته است.
چندی پیش در یک همایش قسمتی از شعر صدای پای آب خوانده شداما مصرع "زیر باران باید با زن خوابید"حذف شده بود.
همه ی ما شعر آب را گل نکنیم را در کتاب ادبیات فارسی به یاد داریم،مسئولین آموزش و پرورش با لطف بسیار بخشی از آن را حذف کردند.

"زن زیبایی آمد لب رود،

آب را گل نکنیم:

روی زیبا دو برابر شده است."

خداوند وقتی زن را آفرید تمام زیبایی ها را در وجود او قرار داد و آب با تمام پاکی و زلالی اش می تواند نمایانگر این زیبایی باشد و چه مفهومی زیباتر از این،که آب را گل نکنیم چرا که آب تجلیگاه زیبایی های خداوند است.دلیل اینکه چرا این مصراع ها حذف شده را نمی دانم اما امیدوارم به دلیل مفهوم ابتدایی که بواسطه ی وجود واژه ی زن در ذهن ایجاد می شود ،نباشد چرا که این نهایت سطحی نگریست.وقتی مسئولین تعلیم و تربیت چنین دیدگاهی دارند چه انتظاری از جوان فردا می توان داشت.
حذف کردن بخشی از اثر یک شاعر ،نادیده گرفتن اندیشه هایش به حساب می آید.اگر نیازی به این مصراع ها نبود و این مصراع ها حرفی برای گفتن نداشتند به طور حتم هیچ گاه سروده نمی شدند.
۱۵ مهر،تولد شاعر و نقاش معاصر ایران،سهراب سپهری است.یادش گرامی.

 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مهر 1388 توسط صبا |
بزرگی می گفت:

هر گاه از خدا آغاز شود به خدا ختم می شود.اخر هر کار آبستن از اول آن است و اگر کاری با بسم الله الرحمن الرحیم شروع شود به خداوند بخشنده و مهربان ختم خواهد شد.خداوندی که بی نهایت مهربان است و بخشندگی اش نا محدود . باید با تمام وجود به او اتکا کرد و توکل داشت.

پس

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مهر 1388 توسط صبا |

در آغاز چه بود؟

پایان بود.قصد.عشق.

آغاز هیچ نبود و هیچ بود.صفر.یک.احتمال.هیچ کس نمی داند.

نه چشمی بود و نه گوشی و نه کسی که...

در آغاز دوست داشتن بود

در آغاز دیوار بود و دیوار نبود.

نمی دانم از آغاز تا به کجا می توان خشت روی خشت این دیوار گذاشت

نمی دانم از آغاز تا به کی می توان نوشت

اما می دانم و خوب می دانم که...

آغاز دوست داشتن است

گر چه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مهر 1388 توسط صبا |
قالب وبلاگ